X
تبلیغات
خیلی دور ...... خیلی نزدیک

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم

اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم ...


یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
دلتنگم..دلتنگ تمام روزهاي با تو بودن

دلتنگم ...دلتنگ روزهاي دلتنگي تو ..دلتنگي خودم

امشب بدجوري دلتنگم

دلتنگ دوستام ...دوستاي قديمي ..همكاراي قديمي

روزها و شب هايي كه با هم بوديم

سفرهايي كه با هم رفتيم

قصه ها و غصه هايي كه واسه هم گفتيم

واسه هم اشك ريختيم و به هم دلگرمي داديم

روزهايي كه با هم دعوا كرديم

لقمه لقمه غذاهايي كه خوريم

طعنه ها و كنايه هايي كه به هم زديم

دلتنگم

دلتنگ روزهاي گذشته

دلتنگ لحظه هاي از دست رفته

دلتنگ كسي كه بايد باشه و نيست

دلتنگ عزيزي كه مرده

دلتنگ احساسي كه نيست

دلتنگ خودم

دلتنگ دوست دارم

دلتنگ سيب

دلتنگ توت فرنگي

دلتنگ كودكي

دلتنگ ني  تا

دلتنگ دلتنگي هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

امشب بالاخره تصميم گرفتم كارت اهدا عضو بگيرم ، چقدر سرماي مرگ لرز انداخت توي وجودم

شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط نگار (ن.ت)
 

فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم.

برایتان تندرستی و نیکروزی در سال نو آرزو دارم.

باشد که سالی سرشار از شادی و کامروایی داشته باشید

 

 

 

 

 

یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
موضوع: تبریک

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

 

بالاخره اومدی

بعد از اونهمه دوری

بعد از اونهمه بی توجهی

اومدی؟

خوش اومدی

اما دیر اومدی....خیلی دیر عزیزم

یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)

امیدشاد

امیدشاد

دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط نگار (ن.ت)
سلام

با رد پایی که از خودت گذاشتی حدس میزنم از کجا اومدی

شما رو میگم

که خودت رو آشنای فراموش شده میدونی

اما امیدوارم اونی نباشی که فکر میکنم

چون من در تمام عمرم از یک نفر ناراحتی بدل گرفتم که از خدا خواستم به جزای عملش برسونش

شما هم اگر آشنا باشی فراموش شده نیستی

به هر حال اگر میخوای به کلبه من سر بزنی بهتره اینبار اسمت رو بنویسی

سال خوبی داشته باشی

سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 2:48 قبل از ظهر توسط نگار (ن.ت)
موضوع:

جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
گاهی یادمون میشه بنی آدم اعضای یکدیگر است

گاهی یادمون میشه یه عاشق رو نباید کشت

گاهی یادمون میشه حیف ترانه ایست که دیگه خونده نمیشه

گاهی یادمون میشه ......

 

کاش این روزا یادمون نشه خدایی هست..

 

 

واسه تو دعا کردم که خدا یادت بمونه

 

دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)

 

دلم شکسته

شنبه نهم بهمن 1389ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)

در بلندترین شب سال

 

آرزوی من

 

بهترین آرزو برای توست

 

 

یلدا مبـارک

سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 11:16 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
موضوع: توت فرنگی
سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
امسال با چنان شتابی گذشت که وقتی به روزهای گذشته نگاه میکنم باورکردی نیست

بازم مثل همیشه حدسم اشتباه از آب دراومد

در حقیقت یه زیاده خواهی باعث شد امسال به هیچکدوم از برنامه هام نرسم

مسیر زندگیم کلا عوض شده و فعلا توی سربالاییم

سعی کردم که آدمهایی که بیرنگ هستند توی زندگیم رو حذف کنم

خودم بیرنگ تر از همه اونهام شاید !!

پس خودم رو از توی زندگیشون حذف کردم

به نظر تو آدمها بی معرفت شدن یا خیلی مشغول ؟؟؟

من خیلی تنهام یا توام تنهایی ؟؟

نمیدونم چرا آدمها اصلا واسم مهم نیستند

قبلا خیلی برام مهم بودن اما حالا اصلا نمی بینمشون

تو فکر میکنی چرا ؟؟

دلتنگم برای سال ۷۷و۷۸ برای سال ۸۳و۸۴

دلتنگم برای خنده های ناب

چرا همه فکر می کنند من خیلی شاد و پرانرژیم اما خودم نه؟

چرا همه فکر می  کنند من زیاد میخندم اما خودم فکر میکنم اغلب غمگینم؟

چرا آدمها اینقدر مغرور شدند؟

آدمها برای چه اینهمه به این سو و آن سو می دوند؟

چرا دوست داری فردا شود؟

فردا چه اتفاق دلپذیری می افتد که آرزوی آمدنش را داری؟

شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
چقدر ثانیه ها تند میگذرن

چقدر ثانیه ها کند میگذرن

چقدر تند میگذرن برای فرصتهایی که از دست میرن

چقدر کند میگذرن برای دنیایی تنهایی من که به انتها نمیرسه

کجا میخوان ثانیه ها از حرکت بایستند ؟

پس کی ؟؟؟؟؟؟؟

منتظرم........

یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط نگار (ن.ت)

گلهای زیبا

شاد باشید شما

یه همچین روزی

آمدین دنیا

تولدتان مبارکتان

مبارکتان مبارکتان

 

 

تولدم مباااااااااارک

 

دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
گلهای زیبا

شاد باشید شما

تولدتان مبارکتان

مبارکتان مبارکتان

----

امشب شب تولد خانوم شیرست

آره تولدمه

الان همه خوابیدن

کی میدونه اون یکی چه خوابی می بینه؟

کی میدونه تو دل من چی میگذره؟

امشب شب خوبی بود

اما تو وجود من پر از غوغا بود

یکسال دیگه هم گذشت خانوم شیره

چه تولد غریبی بود

چه شب عجیبی بود

فکر میکردم باید متفاوت تر از این باشه

اما نبود

مرداد خوبی هم نبود و توش اتفاقات بدی برام افتاد

تنها زیباییش وجود یک دوست نازنین بود

دوستی که خیلی دوووووورررررر........و خیلی نزدیکه

دلم گرفته

دلم خیلی گرفته

از این جاده بی انتهاااا

باز داره از چشمام آب میاد

نمیدونم چرا همیشه کسانی رو دوست دارم که میدونم  خیلی پیشم نمی مونند

نمیدونم کی میخواد این کابوس شنیدن صدای شکسته شدن قلبم تموم بشه

فکر نمیکردم روزی برسه که حس کنم جای عشق توی زندگیم خالیه

جای یک نفر که فقط مال من باشه

فقط مال اون باشم

و حس کنم تا ابد برای هم می مونیم

اما کسی نیست جز رهگذرهای عاشق

خسته میان...مهمون میشن....عاشق میشن.....آروووم میشن......عازم سفر میشن

 

خداجون امشب چی میخوای بهم کادوی تولد بدی

خدا بیامرزه عزیزم رو که تا بود واسم شب تولدم میرقصید

بهم کادو میداد و ...

خیلی تنها خدااا

بشمار دفعاتی که دلمو بنده هات شکوندن خدا

بشمار دفعاتی که از اونیکه دوست داشتمش ساده گذشتم خدا

بشمار سکوتهایی که توش یه دنیا بغزه خدا

بشمار آدمهاییکه لگد مال کردن حس و وجودم رو خدا

نمیدونم چه حکمتی داری خدا

که من رو فقط برای خوشبخت کردن آدمها خلق کردی

واسه پل موفقیت آدمها

سنگ صبورشون

اما وقتی من خسته ام همه خسته ان خدا

وقتی من کسی رو میخوام

شبکه ها همه قطع ِ خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 3:31 قبل از ظهر توسط نگار (ن.ت)
امشب یکی از اون شبای پر از ...

پر از چی ؟؟؟

هیچی...

چیزی نیست جز تنهایی و دلتنگی

دلتنگی بد نیست ..

اما تنهایی گاهی خیلی تنهات میزاره

دوست..

اما دوست کجاست؟؟؟

میشه توی این دنیای شلوغ ، تنها بود ؟؟؟!!

یکی میگه خدا هست

پس تنهایی معنا نداره ..

اما من میگم خدا هست اما نه از جنس ما!!

میگن میشه با خدا حرف زد

میگن خدا با ما حرف میزنه

میگم: پس چرا اینقدر بینمون فاصله افتاده؟؟

چرا نمی شنویم صدای همدیگه رو؟

این روزا همه تند تند را میرن

بعضیها می دوند

بعضی ها خیلی سریعتر

و بعضی ها کند تر

گاهی خسته و آرام آرام

من به همه اونها نگاه می کنم

گاهی دنبال بعضی هاشون میرم اما دنبال کردن اونها فایده ای نداره

چون همون مسیر رو بر میگردند

تا حالا به این فکر کردی

چی میشد اگر دنیای ما تــــــــــــا نداشت؟؟؟

چی میشد اگر زمین گرد نبود؟؟؟

اصلا چی میشد اگر دنیاااا............

نباید چیزی بگم

چونکه خدا کلی هدف و برنامه داشته واسه دنیا و آدماش

آدمایی که از دوست دارم سیر و از تنفر لبریز شدند

نه نه

اینا رو هم نباید بگم

باید از امید گفت... از خوبی.... از دوست داشتن ... از عشق....از توکل .....از.......

باید خندید و دیگران رو امیدوار کرد که

  فردا در دستان شماست

پس  کافیست خوشبختی را بطلبید

    کائنات در اختیار شماست

     هر آنچه بخوانید در دستان شماست

عاشق باشید و عشق بورزید

 

نمیدونم امشب چرا می نویسم

شاید هرگز فردایی نباشه... نمیدونم

شاید هم باشه ....اما فریاد نباشه

و یا فردایی باشه ....................

به هر حال فریاد رسی.....................

 

آره من بر خلاف 28 سال تجربه ی زندگیم

بر خلاف جلدهای کتابهای خوب مثبت اندیشی شادزیستن و....

بر خلاف دنیای لبخندها شادیها خوبیها

بر خلاف داشتن یک دنیااااااا دوست خوب

باید بگم که

دلیلی برای بودن این دنیای گرد نمی بینم

یا شاید باید بگم هدفی برای بودن در این دنیای گرد ندارم

توی دنیای من !!!!!

دوست ها

لبخند ها

شادی ها

بودن ها

زیستن ها

آدم ها

اصلا واقعـــــــــــی نیستند !!!!!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 2:32 قبل از ظهر توسط نگار (ن.ت)
 
 

 یک آواز می تواند بانی لحظه ای باشد

یک گل می تواند بر انگیزنده رویایی باشد

یک درخت می تواند سرآغاز پیدایش جنگل باشد

یک پرنده می تواند پیام آور بهار باشد

یک لبخند می تواند دوستی به ارمغان آورد

یک فشار دست می تواند دوستی به دنبال داشته باشد

یک ستاره می تواند راهنمای قایق گمگشته ای باشد

یک واژه می تواند در بر گیرنده هدفی باشد

یک رای می تواند سرنوست ملتی را عوض کند

شعاعی از نور آفتاب می تواند اتاقی را روشن کند

یک شمع می تواند سیاهی را در به در کند

یک لبخند می تواند بر دلتنگی و افسردگی فائق آید

یک گام می تواند آغازگر یک سفر دور و دراز باشد

یک کلمه می تواند آغازگر یک دعا باشد

بارقه ای از امید می تواند روح انسان را بر انگیزد

یک نوازش می تواند نشان دهنده ی مهر و محبت باشد

یک صدا می تواند با عقل و خرد سخن گوید

یک قلب می تواند بر حقیقت واقف باشد

یک زندگی می تواند تحولی ایجاد کند

می بینی که٬ همه و همه به تو بستگی دارد...!

سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
خداوندا ! 

اگر روزی بشر گردی  

زحال بندگانت با خبر گردی  

پشیمان می شوی از قصه خلقت 

از این بودن ، از این بدعت

سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط نگار (ن.ت)
کاش دروغ مفهومی نمیداشت

چرا آدما اینقدر دروغ میگن ؟

چرا فکر می کنن پلهای دروغیشون به اوج خواسته هاشون میرسونشون؟

چرا سر هم کلاه میزارن؟

چرا همو تنها میزارن ؟

دلم گرفته از آدما

سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط نگار (ن.ت)